تبليغاتX
جهان سرگشته

Cultural turn

 

دربسیاری ازگونه‌های مطالعات فرهنگی، بعد ازدهه 1980 گرایش به آنچه مسئله پست مدرن نامیده شده است، وجود دارد که مک گیگان آن را(پوپولیسم فرهنگی) می‌نامد وبرلذت، مصرف وساخت فردی هویت تأکید دارد.اشکال مطالعات فرهنگی که ازاواخردهه 1970 تاکنون بوجود آمده‌اند، درمقایسه با مراحل قبل‌تر، بردگرگونی ازسرمایه داری انحصاری دولتی یا فوردیسم که بنیادش درتولید ومصرف انبوه بود، به رژیم نوینی ازنظام اجتماعی وسرمایه تأکید می‌کنند که با پست مدرنیسم یا پست فوردیسم توصیف می‌شود وگاهی به عنوان مشخصۀ یک سرمایه جهانی و فراملیتی که به تفاوت، چندگانگی، التقاط گرایی، پوپولیسم و مصرف گرایی افراطی درجامعه نوین سرگرمی واطلاعاتی ارزش واعتبارمی‌دهد مطرح می شود.

 تا دهه 70 با جریان آلتوسری روبه رو بودیم که متن ورابطه یکسویه آن موضوعیت داشت ولی ازدهه 80 به بعد مطلعات فرهنگی به سمت گرامشی چرخش پیدا کرد وهژمونی ومقاومت، مطالعه زمینه ومطالعات فرهنگی اهمیت یافتند. درلحظه آلتوسری پارادایم مسلط ساختارگرایی بود. اما با چرخش فرهنگی به سمت گرامشی فعالیت وخلاقیت مخاطب ازاهمیت بیشتری برخوردارمی شود. امروزه بحث حاشیه ها و قومیتها و نژادها مطرح است ومطالعات فرهنگی به سیاست فرهنگی می پردازد. درواقع ازدوره ایی که تولید اهمیت داشت گذرکرده وچرخشی ازتولید به سمت بازتولید روی داده است. آنچه امروزاهمیت زیادی دارد درکانون موضوعات قرارگرفتن فرهنگ می باشد.

به معنای دیگرازاوایل دهه 90 جامعه شناسی وعلوم انسانی شاهد یک چرخش فرهنگی وتاکید روزافزون برفرهنگ بوده اند. مطالعات فرهنگی،وموضوعات مرتبط با آن روزبه روزموقعیت بهتری پیدا می کنند. به واسطه این چرخش صنایع فرهنگی اهمیت بیشتری یافته اند وازمیراثهای فرهنگی درجهت تبیت هویت ها بهره گرفته می شود.

درواقع فرهنگ ومصرف فرهنگی شامل زندگی روزمره افراد شده است. نتیجتاً، چرخش به سمت مطالعات فرهنگی پست مدرن، پاسخی به عصرجدید سرمایه‌داری جهانی است ومطالعات فرهنگی ازاقتصاد سیاسی ونظریه اجتماعی انتقادی جدا شده است. درمرحله پست مدرن، مطالعات فرهنگی، گرایش گسترده‌ای به مرکززدایی، یا حتی چشم پوشی کامل ازاقتصاد، تاریخ وسیاست به نفع تأکید برتفریحات محلی، مصرف وایجاد هویت‌های پیوندی ازامر«پوپولار» داشته است. این پوپولیسم فرهنگی با دورشدن ازمارکسیسم وتقلیل گرایی نسبت داده شده به آن، این چرخش را درنظریه پست مدرن بازسازی می‌کند.

منابع:

مطالعات فرهنگی سایمون دورینگ

فصلنامه اینترنتی آفتاب و منابع دیگر

 

نوشته شده توسط سمیه افشار در شنبه نوزدهم اسفند 1385 ساعت 1:12 | لینک ثابت |
     

لویتان همیشه حاضر

 

 

درجامعه ایی که سرمایه اجتماعی آن رو به کاهش می رود عدم اعتماد به یکدیگرنیزدرتمامی عرصه های جامعه پدیدارمی شود.

سرمایه اجتماعی امری نیست که با چند روزتلاش حاصل شود. بلکه سرمایه اجتماعی حاصل تلاش بنیادی درتمام عرصه های جامعه است که دردرازمدت اثرخود را نشان می دهد.

اعتماد متقابل ثمره آموزشی است که فرد درطول دوران جامعه پذیری خود بدست می آورد و عدم سوء استفاده ازاین اعتماد نیزدرهمین دوران نهادینه می شود. مسیرجامعه ایی که به افزایش سرمایه اجتماعی خود توجه نشان می دهد و ارکان وابعاد آن برایش ارزشمند است با مسیرجامعه ایی که به غنی شدن این نوع سرمایه توجهی نشان نمی دهد متفاوت است.

عدم اعتماد به نفس وعدم اعتماد به همنوع نیزدرجریان جامعه پذیری و با توجه به شرایط جامعه شکل می گیرد. جامعه ایی که مبنای کارخود را برتقویت حس اعتماد متقابل پایه ریزی می کند باعث افزایش و یا حتی بوجود آمدن این حس درمیان تمام افراد جامعه می شود.

"بی اعتمادی پدیده ایی روانشناختی است که فرد اطمینان به خود را ازدست می دهد. این روند ازنقطه نظرکلان به بی اعتمادی درسطوح ملی می رسد، پدیده بی اعتمادی توان حرکت و خلاقیت را ازفرد می گیرد و او را به موجودی بی تحرک و خنثی تبدیل می کند."*(ستوده ، هدایت الله (1381 ) ، آسیب شناسی اجتماعی )

                                                 

بروزتقلبها، کلاه برداری ها وعدم مسئولیت پذیری درانجام کار و ... همه و همه به عدم پرورش اعتماد متقابل درجامعه مرتبط است. وقتی همیشه با حضور یک لویتان کارها به خوبی انجام می پذیرد و حتما باید ناظر و بازرسی وجود داشته باشد تا کارها به سرانجام رسدمسلم است که با عدم حضورلویتان هیچ کاری نتیجه مطلوب را نخواهد داد و فقط ترس از لویتان قدرتمند است که افراد را مجبور به پذیرش مسئولیتها و تعهدات می کند. حضوراین لویتان درهمان اوایل کودکی اثرنا مطلوب خود را برخود آگاه و نا خود آگاه کودک می گذاردو با

رشد فرد این حضورپررنگ ترشده و ثبات می یابد.دراینصورت تا مجبوربه انجام کاری نشویم آن را انجام نخواهیم داد و تا حضورفردی قدرتمند رااحساس نکنیم کارها به خوبی صورت نخواهند پذیرفت.

دردوران مدرسه تا حضورمعلم درکلاس احساس می شود، دانش آموزان به موقع حضورمی یابند و با حضورهمین لویتان است که ترس ازتقلب ولو رفتن بروزمی یابد.

درعرصه های دیگرجامعه نیزشاهد همین روند هستیم. اگررئیس حضورنداشته باشد و حضوراو به عنوان فردی که ازهمه چیزبا خبرمی شود احساس نشود، کارمندان درحضوربه موقع و انجام کارها به راحتی تعلل می کنند. اگرمدیروناظم برکارمعلمان نظارت نکنند، معلمان نیزبه موقع سرکلاس حاضرنخواهند شد. این روند

در تمام مراتب شغلی متصوراست. گویی ا ین چرخه را پایانی نیست! دراینگونه جوامع است که حضور یک لویتان لازم به نظرمی رسد.

به طورحتم آموزش اعتماد متقابل و مسئولیت پذیری امری نیست که یک شبه محقق شود، بلکه باید با برنامه ریزی درنهادهای اصلی و گروههای نخستین (گروه نخستین کولی ) به این امر پرداخته شود. اگرکودک درخانواده خود که روابط مبتنی براحساسات وعواطف است، یاد بگیرد درهرصورتی چه بازرس ومراقبی حضورداشته باشد، چه نداشته باشد، وظایف خود را به درستی انجام دهد درآینده نیزبدون حضورلویتان وظایف خود را به نحو احسن به اتمام خواهد رسانید.دراینصورت دربسیاری ازمشاغل نیروهای مفید انسانی وقت خود را بیهوده تلف نمی کنند.  بازرسان فقط جهت کنترل و بررسی نتایج امورحضورمی یابند و معلمان فقط به آموزش می پردازند و رییسان نگران کم کاری کارمندان خود نخواهند بود.

هرچه نظارت سفت وسخت ترباشد نتایجی معکوس درپی خواهد داشت.

اگرمبنای کاربراعتماد متقابل است، باید به نحوی رفتارکرد که فرد احساس عدم اعتماد به نفس نکند و طبق ضوابط آموزش داده شده وظایف خود را انجام دهد.

درتمام نهادها و قسمتهای اجرایی جهت جلوگیری ازبروز سوء تفاهم درامورکاری باید آموزشهایی را برای کارمندان درنظرگرفت. حتی به نظرمی رسد درمدارس نیزلازم است قبل ازشروع سال تحصیلی نکات مهم را برای دانش آموزان و اولیاء آنها وهمچنین برای معلمان متذکرشد و انتظارات خود را برای آنها مشخص کرد.  

هرچند، توصیف جامعه ایی با حس اعتماد به نفس و اعتماد متقابل درمیان تمامی اقشاریاد آورمدینه فاضله

فارابی است و امکان تحقق این امردرتمام سطوح جامعه پذیرفتنی نیست. اما می توان درافزایش اعتماد اجتماعی که یکی ازارکان سرمایه اجتماعی است تلاش کرد.

به طورحتم نهادینه کردن ترس و اظطراب برعدم مسئولیت پذیری تاثیرگذاراست و رواج حس لزوم حضورلویتان باعث کاهش سرمایه اجتماعی می شود.

 

   

------------------------------------------------

لویتان: هیولایی که نامش در تورات ( کتاب ایوب) آمده و نام او در ادبیات اروپایی برای بیان شی عظیم و هیولا مستعمل است. فرهنگ فارسی معین. ص 1845

 

لویتان از مفاهیمی است که فیلسوف بزرگ قرن16-17توماس هابز از آن بهره استفاده کرده است

* ستوده ، هدایت الله (1381 ) ، آسیب شناسی اجتماعی ، انتشارات آوای نور، چاپ نهم ، تهران

نوشته شده توسط سمیه افشار در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 ساعت 17:29 | لینک ثابت |

تله | سینمای ایران    تله در تله افتاد   تله | سینمای ایران

دردنیایی که زندگی می کنیم تمامی حرکات ورفتارهایمان برگرفته ازشرایطی است که درآن رشد کرده ایم. این شرایط خواه ناخواه شالوده زندگی وافکارما را بنا می نهند. تلویزیون وسینما ازجمله عواملی هستند که به مدد عوامل دیگرآمده ودرچگونگی رقم خوردن افکارونوع زندگی ها و نگاه ها دخالت می کنند.

هرچند ممکن است انتخاب وساخت برنامه های تلویزیون و سینما ازروی سهل انگاری ویا نوعی بی تفاوتی انجام پذیرد ولی تاثیرآن برجامعه، چه ما بخواهیم چه نخواهیم قابل انکارنیست. نگاه عاملان سازنده فیلم ومنتخبین آن، ودرنظرگرفتن ابعاد مثبت ویا منفی آن پس ازورود این دستاوردهای فرهنگی به متن جامعه می تواند کاملا دگرگون شود. درواقع مخاطب بدون درنظرگرفتن نیت سوء ویا سالم سازندگان ودستاندرکاران

قرائتی ازبرنامه دارد که گاها کاملا متفاوت با برنامه ریزی اصلی خواهد بود. اما جدایی متن ازنویسنده

( به قول فوکو) نباید ما را تا حدی تنزل دهد که فارغ ازدرنظرگرفتن جنبه های  مثبت ویا منفی به اقداماتی دست بزنیم. به طورمثال به تازگی همراه یکی از دوستان که اوهم پا به پای من به نقد و تحلیل فیلم می پرداخت به تماشای فیلم  تله رفتیم.

        تله | سینمای ایران                              

برخی ازصاحبنظران چهره آشنای محمد رضا گلزارودرکناراو مهنازافشاررا گیشه پرکن می دانند. اما این

چهره ها که امروزه دربیشترسردرسینماها به چشم می خورند می توانند به دستان هنرمند یک کارگردان به

طریقی ایفای نقش کنند که حرفی غیرازبازی چهره ها داشته باشد. هرچند به طورکلی چهره جوان پسند آنها

به نوع بازیشان می چربد ولی بدون اغماض می توان گفت فیلم  تله غیرازبازی چهره ها یک بازی دیگرداشت. بازی تقابل زن ومرد، خوب و بد، دانا و نادان، گنهکاروبی گناه .وبسیاری ازتقابلهای دوتایی که همه ما به آنها واقفیم.

داستان مردی با گذشته ایی نه چندان خوب ولی اصلاح شده که درپی سازندگی یک زندگی جدید است، فارغ ازمشکلات قدیم، با جذابیتی که دختران به سویش کشیده می شوند و به سبب شغلش ( روانشناس) رابطه نزدیکی با بیماران خود برقرارمی کند بدون آنکه ازنظرعاطفی به آنها وابسته شود. ودرمقابل بیمارسردرگم که اغلب دخترخانمها هستند همچنان درتب وتاب هیجان و بلا تکیلفی عشق باقی می مانند. این مرد به راحتی ازکناراین دلبستگی ها می گذرد و همه تلاشهایش را به عنوان کمک به بنی بشروهمنوع و یک وظیفه قلمداد می کند.

درکناراین مرد ایده آل( ازنظراخلاقی و مالی و روابط اجتماعی) زن او شکاک و ترسو است که به شوهرش کاملا بی اعتماد است و به جای آنکه درمورد گذشته شوهرقبل ازازدواج اطلاعاتی کسب کرده باشد هم اکنون( پس ازازدواج) درصدد بهم زدن خاکسترهای نیمه خاموش گذشته شوهراست. بی اعتمادی درتمام لحظه های زندگی اوکه تازه شروع شده به چشم می خورد. والبته دوستان این زن نیزبه این شک و بی اعتمادی دامن می زنند. گویی زنان همیشه به جای اینکه درکناریکدیگرباشند باید درمقابل هم قد علم کنند.

این فیلم رفتارهجو وسبک و ناآگاهانه زنان، درکناررفتارآرام و موقرمردان را به تصویرمی کشد.

 زنان این فیلم برای رفع مشکلات و پناه بردن به یک سایه آرام بخش، به خرافات متوسل می شوند و به جای جنگیدن با شرایط ناهموارزندگی و تفکردرباره مسائل راه ساده خودکشی را برمی گزینند و دراین راه دوستان همدیگررا یاری می کنند تا بیشتردراین مسائل غرق شوند. برای دختران این فیلم خودکشی بهترین راه جلب توجه محبت است.

و اما مردان، با وفا و بدورازوسوسه های نفسانی ، غیرتمند و حلال مشکلات.

درصحنه آخربرای کمرنگ ترکردن این دو نوع شخصیت پردازی نقش معکوس به زن و مرد داده شده. زن وسوسه گربخشیده می شود و شایسته نوشیدن آب و مرد غیرتمند محروم ازآب برلب استخری پرازآب تشنه جان می دهد.!!!!

دراین فیلم دوستان پشت و پناه یکدیگرنیستند وهریک می خواهند درابرازعشق گوی سبقت را ازدیگری برباید. عشق که یکی اززیباترین پدیده های الهی است، به راحتی به تمسخرگرفته شده و به سطوح نازل سوق می یابد. عشق نیزبه اندازه حظورزنان دراین فیلم تنزل یافته و به حقیقت و اثرآن درزندگی ها پرداخته نشده است.

نقش خانواده به اندازه ایی کمرنگ و یا حتی می توان گفت بی رنگ شده که بود و نبود پدرو مادردرسرنوشت و تصمیم گیریها نقشی ندارد واثرمنفی عدم حمایت و راهنمایی خانواده به سبب اشتباه دختردرانتخاب همسر( با آنکه به اشتباه خود اعتراف می کند) می تواند یادآورایده نوجوانان امروزمبتنی برعدم دخالت خانواده درمسائل و مشکلات باشد.

جملات و طرزتفکراتی مانند« با لباس سفید رفتی باید با لباس سفید برگردی» به چندین دهه قبل بازمی گردد و این سخن امروزه نشان ازجهالت دارد که دراین فیلم به راحتی ازآن استفاده شده است.

با توجه به مطالبی که بیان شد می توان سوالات عمده ایی مطرح کرد.

آیا به واقع این فیلم بازنمایاننده شرایط جامعه است؟ ویا آنچه که باید وجود داشته باشد وآرزوی مردان است به تصویرکشیده شده است؟ آیا وقت آن نرسیده که درنوع روابط و مناسبات و دستاوردهای فرهنگی خود تجدید نظری بکنیم؟!

 

نوشته شده توسط سمیه افشار در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 ساعت 12:47 | لینک ثابت |
 
business article