تبليغاتX
جهان سرگشته

 

 

موضوع جالب شده . این ۵۰۰ کلمه دوم را هم می نویسم تا بعد تکلیف خودم را با این رشته مشخص کنم.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط سمیه افشار در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 ساعت 0:34 | لینک ثابت |

مطالعات فرهنگی در ایران (1)

 

آیا مطالعات فرهنگی یک سنت انتقادی است؟ آیا مطالعات فرهنگی به دنبال یک سیاست رهایی بخشی است؟ قدرت ومقاومت دربحثهای مطالعات فرهنگی چه مقام وجایگاهی دارد؟جامعه شناسی چه موضعی دربرابرمطالعات فرهنگی اتخاذ می کند؟ به طورکلی آیا مطالعات فرهنگی آینده ایی دارد؟ مطمئنا سوالاتی ازاین قبیل ذهن اهالی مطالعات فرهنگی و یا جامعه شناسی را به خود مشغول کرده است وحتی دغدغه افرادی پرداختن به این مباحث ویافتن جواب سوالات فوق است.اما آنچه که دراین میان ازاهمیت خاصی برخوردار است جایگاه مطالعات فرهنگی درجامعه ایران می باشد.

دومتن 500 کلمه ایی که درادامه می آید با هدف پاسخگویی(هرچند ضمنی واجمالی) به اهمیت مطالعات فرهنگی وکاربرد آن درایران وانجام تکلیف کلاسی تدوین شده است.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط سمیه افشار در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 ساعت 0:26 | لینک ثابت |

مطالعات فرهنگی

درقرن نوزدهم مفهوم فرهنگ عمدتا قلمرو روشنفکران اهل ادب بود. اما روشنفکران قرن بیستم ازفرهنگ به عنوان ابزارمهم تحلیلهای خود بهره گرفتند.

بعد ازجنگ جهانی دوم که اروپا شروع به رشد کرد فرهنگ و زمینه های فرهنگی نیز رشد یافت. در همین زمان حوزه فرهنگی و مصرف فرهنگی ازاهمیت ویژه ایی برخوردارشد و معنا جای خود را به سبک داد. نوع نگاه به فرهنگ، ازبعد زیبا شناختی و معنا گرایی به سبک و ذائقه تغییر کرد.

با اهمیت یافتن سبکها و کمرنگ شدن فرا گفتمانها امکان قرائتهای متفاوت و گوناگون از محصولات فرهنگی بوجود آمد و صاحب اثرومولف نادیده گرفته شدند. رسانه ها و ترفندهایی که برای اغنا به کارمی بردند بهترین شاهد این مدعا به حساب می آید. با گسترش تکنولوژی و امکان تکثیروحتی بازنمایی وقایع، واقعیتها جای خود را به تصاویری که ازرسانه بازنمایانده می شد دادند و بدین طریق آنچه که به تصویرکشیده می شد خود واقعیت به نظرآمد.

دراین میان مخاطبان فعال به دورازقصد و نیت سازندگان، وقایع را همانگونه که مایل هستند تعبیر و تفسیرمی کنند. همینجا است که بحث مقاومت دربرابروقایع معنا یافته و مخابان فعال دست به مقاومت دربرابراین بازنمایی ها می نند.

تا قبل ازآن ماتیوآرنولد درمقاله فرهنگ و آنارشی خود فرهنگ را جستجوی کمال مطلق

می دانست. به عقیده او انسان فرهنگی بهترین و شریفترین انسان است. او اضافه می کند فرهنگ نیرویی است که ارزشهای انسانی را حفظ کرده و تعالی می بخشد. آرنولد برفرهنگ و دولت و آموزش بسیارتاکید کرده و می گوید فرهنگ موجب رشد روح انسانی می شود و دولت باید با آموزش دادن طبقه متوسط جامعه به این رشد کمک کند.

ویلیامزیکی ازنقادان فرهنگی است که برخلاف آرنولد فرهنگ را به مثابه تمام و کل زندگی درنظرمی گیرد و مفاهیم والایی و اصالت را کنارگذاشته و فرهنگ را برحسب الگوهایی که ذهن می آفریند و وسایل ارتباطی دریک گروه و اجتماع تعریف می کند. مفهوم هژمونی که ازگرامشی وام گرفته بود باعث شد به فرآیند تسلط طبقه ایی برطبقه دیگرتوجه نشان دهد.

مرکزمطالعات فرهنگی بیرمنگام دردهه 1960 توسط هوگارت تاسیس شد و بعدها توسط استوارت هال جایگاه برجسته ایی یافت. مفهوم چرخش فرهنگی و جامعه رسانه ایی و تولید مکانیکی هنرازمفاهیمی است که تغییرات و تحولاتی درمطالعات فرهنگی بوجود آورد. استوارت هال با اتکا به افکارگرامشی و آلتوسرمدعی است که پیامهای ایدئولوژیکی دررسانه ها غالبا با ایجاد تصویری کاذب ازواقعیت، عمل می کنند و با طبیعی جلوه دادن وقایع تاریخی باعث

می شوند امورهمانگونه که هست پذیرفته شوند و بدین طریق باب مقاومت را می بندد.

همانگونه که فیلیپ اسمیت درنظریه های فرهنگی خود آورده است، هال و همکارانش سعی کردند خود را ازالگوهای جبری باورفرایند ایدئولوژیکی رها سازند. آنها استدلال می کردند که همه مردم متن واحد را به شیوه یکسان قرائت نمی کنند و فرایندی میان رمزگذاری تا رمزگشایی وجود دارد. مطالعات فرهنگی با بررسی این فرآیند وباز کردن راه مقاومت دربرابرایدئولوژیها سعی دارد نگاه جدیدی به فرهنگ داشته باشد.

درمطالعات فرهنگی مرزمیان هنروالا و همگن ازبین رفته وهمه نوع هنرقابل مطالعه است. خود ژانرومراحل آن و وسایل تولید ژانروچگونگی معنادارشدن زندگی مردم توسط این ژانراهمیت خاصی یافته و فرهنگ،امری معمولی یعنی همه زندگی وروزمره مردم درنظرگرفته می شود.

قصد مطالعات فرهنگی این است که برای فرهنگ یک مفهوم نسبی قائل شود. درمطالعات فرهنگی صحبتی ازفرا گفتمانها نمی شود واصلها وبایدها،که به عنوان یک فراگفتمان پذیرفته

شده اند کنارگذاشته می شود. با ازبین رفتن تمایزمیان فرهنگ والا و پست به صداهای خاموش و حاشیه نشینها هم توجه می شود.

فرهنگ به عنوان تمام زندگی، انسانی ترشدن زندگی مردم، ازبین رفتن فرا گفتمانها، توجه به قدرت درکنارمقاومت وحاشیه نشینها ازجمله مفاهیمی است که درمطالعات فرهنگی به آن توجه نشان داده می شود.

منابع

مطالعات فرهنگی - سایمون دورینگ

منتقدان فرهنگ - لزلی جانسون

نظریه فرهنگی - فیلیپ اسمیت و ...

نوشته شده توسط سمیه افشار در شنبه نوزدهم خرداد 1386 ساعت 4:57 | لینک ثابت |

فوکو- پسا ساختارگرایی- پسا مدرنیسم

اغلب متفکران پسا ساختارگرایی تا حد زیادی ازفلسفه نیچه تاثیرپذیرفته اند.افرادی چون فوکو- با نقد انسان گرایی و تاریخ گرایی- ، لیوتار، دریدا و دیگران از آن جمله اند. درفلسفه نیچه، خلاقیت(هرخلقی مثل ارزشها و هنجارهای جدید) مورد تجلیل واقع می شود. نیچه با سیاست و دولت مخالف است زیرا به نظراومردان و زنان توسط دولت به هماهنگی با نظام وا داشته می شوند. نیچه بیشتربرفرد و خود شناسی تاکید می کند و این تاکید برفردیت، او را به سمت مفهوم اراده های معطوف به قدرت رهنمون می سازد. وی با بیان این نکته که همه مردم به صورت برابرقادربه ایجاد زیبایی و یا خوب بودن نیستند با دموکرسی و سوسیالیسم مخالفت می ورزد. فوکو در بحث تبار شناسی خود از نیچه تاثیر گرفته است . بنا برعقیده فوکو نمی توان تنها از یک چشم انداززندگی را درک کرد. به عقیده او ما درحال گذرازتاریکی به روشنایی نیستیم و جامعه مدرن الزاما بهترازجامعه سنتی نیست. او ازقالبهای کلی گرایی دوری می جوید و به نظام پایبند نیست.فوکو با ابرازمخالفت با سوژه خود مختارو آزاد الگوهای صوری قاعده مند را کنار می گذارد. او برفلسفه تاریخ و قاعده مندی آن تاکید نمی کند و درعوض به تبارشناسی انسان مدرن می پردازد. دردیرینه شناسی دانشِِِِ خود کردارهای غیرگفتمانی را کنارگذاشته و به بررسی گفتمانها می پردازد و اعلام می کند علوم مربوط به انسانها به صورت نظام گفتمانی مستقل قابل بررسی است. درتبارشناسی، گفتمانها را با توجه به قدرتهای موجود مورد بررسی و تفسیرقرار می دهد. دربحث های او گفتمانهای مسلط با نظامهای قدرت رابطه برقرارکرده و پیروزمی شوند. وی هرجا ازقدرت صحبت می کند امکان مقاومت را نیزدرنظرمی گیرد. به طورکلی او درباب مفاهیمی چون دولت، سلطه، قدرت، عقل ودانش سخن گفته. اومی گوید دولت و خرد ازطریق طرد دیوانگان خواهان سلطه یافتن برآدمی و نمایان ساختن قدرت هستند.درواقع دانش، قدرتی است که توسط آن می توانیم بردیگران مسلط شویم پس برای تولید دانش به نوعی نیازمند قدرت هستیم. زندانها و قوانین کیفری جدید نیزراه تسلط یافتن برتن و به کارگیری قدرت را بازمی کنند. او سوژه را به طورکامل کنارمی گذارد و به اثرات و نوع بکارگیری قدرت و طبیعی جلوه دادن آن می پردازد.

فوکو با کنارگذاشتن پروژه روشنگری با پست مدرنها نقطه اشتراک می یابد و با کنار گذاشتن ساختارها و روایتها و همچنین طرد هستارهایی برای افعال انسانی و رد ارجاع به اصل و مبنا به نوعی وارد بحثهای پست مدرنیسم می شود.

ساراپ در قسمتی از کتاب خود درباب پسا ساختارگرایی و پسا مدرنیسم اشاره می کند که تز ساخته شدن سوژه ها توسط قدرت ازنیچه وام گرفته شده است او با مستقل بودن سوژه ها مخالفت می کند. نظام سراسربین قدرت فوکو دربرخی قسمتها شبیه شرح آلتوسرازایدئولوژی است. ساراپ اضافه می کند همانگونه که سوژه های آلتوسردرارتباط با اطاعت محض قراردارند افراد زندانی که فوکو ازآنها یاد می کند نیز تحت مراقبت و سوژه هایی هستند که باید اطاعت کنند. هرچند فوکو هیچ اعتقادی به ایدئولوژی ندارد و همه گفتمانها را صرفا یک دیدگاه می داند. فوکو ازهمین منظر برمفهوم ایدئولوژی مارکسیستی نقد وارد می سازد. بیشترین مشکل فوکو با این مفهوم دربکار گیری سوژه انسانی برای پیشبرد اهداف ایدئولوژی است.

پسا ساختارگرایانی چون لویتارنیزدرصدد یافتن چیزهایی بودند که درپس ساختارها وجود دارد. آنها با توجه کردن به حاشیه ها و طرد شدگان کلها و نظامها را حذف می کنند.

نوشته شده توسط سمیه افشار در شنبه دوازدهم خرداد 1386 ساعت 4:10 | لینک ثابت |

پست مدرنیسم و فرهنگ

پسا ساختارگرایی زمینه فکری و فلسفی پسامدرنیسم به شمارمی رود. پساساختارگرایی با نقد اعتقاد به وجود ساختاری هسته ایی که مبنای معنا قرارمی گیرد اعلام می کنند که معنا چیزی جز تعبیروحتی تعبیرتعبیرها نیست. درکتاب نظریه های فرهنگ درقرن بیستم آمده است که درتفکر پست مدرن 5 ویژگی اساسی قابل تشخیص است:1) تفکرپست مدرن برامکان وانمایی واقعیت اعتقاد دارد.پس هیچ چیزی خارج ازمتن زبان وجود ندارد.( واقعیات را ازطریق زبان نمی شناسیم و زبان رابطه و واسطه نیست، چرخش زبانی)

2)عدم پذیرش عمق برای معناها( هیچ اصل و مبنایی وجود ندارد تا به آن برسیم)

3)یک معنی واحد برای معناها نمی توانیم تصور کنیم. متون به اشکال گوناگون قابل قرائت هستند.

4)مفاهیمی مثل حقیقت،عدالت،عقلانیت و ... محصول فرایند گفتمانها و قدرت هستند (این مفاهیم خارج ازگفتمانهایی که توصیفشان می کنند وجود ندارند)

5)هویت ذات نیست بلکه یک فرایند است و هیچگاه قطعی و ثابت نمی شود.دائما تغییرکرده و نو می شوند.

مدرنیستها معتقدند گفتمانها، فرهنگ، زبان و رسانه ها همگی بازنمایی ازواقعیات بیرونی هستند درحالیکه پست مدرنها معتقدند تنها واقعیت موجود همان گفتمان است. گفتمان درهرعصری تعیین کننده شیوه تولید و مصرف و زندگی اقتصادی است. درواقع دیگرنمی توان از تمایزات فرهنگ والا و فرهنگ توده ایی سخن به میان آورد.

با توجه به مطالب فوق می توان گفت کل فرهنگ دردیدگاه پست مدرنیسم تجاری شده و دیگر نمی توان فرهنگ اصیل را به عنوان ملاک ارزشیابی فرهنگ به حساب آورد. با تحولات تکنولوژیکی و سرعت ارتباطات تداخلی میان تجارت و فرهنگ بوجود آمده است. دیگردرسینمای پست مدرن انتقال پیامهای اخلاقی، انسجام طرح و محتوا وارتباط داستان با واقعیات زندگی روزانه معنا ندارد و ما با سبک و ذائقه و تقلید روبه رو هستیم. بنا برنظرکرایب، دردیدگاه پست مدرنیسم ما با افول فرا روایتها مواجه هستیم. پیشرفت، روشنگری و رستگاری و مفاهیمی از این قبیل که همه ازدید مدرنها قابل قبول بود ، دردیدگاه پست مدرن بی معنی است.

از دید مدرنها رسانه های جمعی منعکس کننده واقعیات جامعه بوده اند و امروزه همانگونه که استریناتی نیزمتذکرمی شود، واقعیت ازطریق توصیف تصاویردررسانه تعریف می شود.

دراین شرایط ما مصرف کننده تصاویروعلائم هستیم و همانندسازیهای سطحی جایگزین واقعیتها می شود.

با افول فرا روایتها، توجه به سطح، مهم شدن تصاویرو نهایتا تجاری شدن فرهنگ و ازبین رفتن زمان و فضا که به مدد پیشرفت تکنولوژی حاصل آمده با نوع جدیدی ازفرهنگ و هنرروبه رو می شویم. استریناتی انتقادهایی برپست مدرنیسم وارد می سازد. به عقیده وی هرچند رسانه ها دارای اهمیت هستند ولی ازدید پست مدرنیسم درقابلیتهای رسانه ها مبالغه شده و به ایدئولوژی که درپس پرده وجود دارد وافرادی که ازآن سود می برند پرداخته نشده است. او اضافه می کند که بیشترمردم هنوزهم توانایی تشخیص واقعیاتی خارج ازآنچه که رسانه ها اعلام می کنند دارند. نکته مهم دیگرازدید او این است که پست مدرنیسم می خواهد حقیقت تازه ایی به ما بگوید و خود این عمل می تواند فرا روایت قلمداد شود.

درمقابل کرایب اعلام می کند که پسا مدرنیسم هم درمقام نظریه و هم در تجلیات هنری آن، به ما می گوید زندگی کردن درجامعه مدرن غربی چگونه است، تغییرات بسیارشتابان و ناپایداری در همه چیز به چشم می خورد. علاوه برآن به ما می گوید که نمی توانیم ابزاربازنمایی، یعنی زبان، را نادیده بگیریم. باید بپذیریم که ما محصول زبان هستیم و معانی یک بار و برای همیشه تثبیت نشده اند و مناسبات آنها با یکدیگر دائما درحال تغییر است. پسا مدرنیسم درک عمیقی ازسوژه بودن را دراختیارمان می گذارد. ما همواره سعی درکنترل نیروهای خارجی داریم ولی گاهی آنها ما را محدود می کنند درواقع بین سوژه و تجربه سوژه بودن درسیلانیم.

 

 

منابع مورد استفاده

نظریه های فرهنگ در قرن بیستم-بشیریه

نظریه اجتماعی مدرن- کرایب

نظریه های فرهنگ عامه – استریناتی

 

 

نوشته شده توسط سمیه افشار در شنبه دوازدهم خرداد 1386 ساعت 2:22 | لینک ثابت |

 

سربازی

 

 

مات و مبهوت تاقچه را نگاه می کرد.

اهل درس نبود. می خواست مشغول کاری شود. اما سربازی..؟!

به ناچاردو سالی درس خواند تا فوق دیپلم گرفت. بازهم زمزمه سربازی رفتن پیچید.

کنکورداد و دوسال بعد لیسانسش را کنارفوق دیپلم روی تاقچه گذاشت. بازصحبت ازسربازی رفتن بود.....!

بلند شد. مدرک دکترایش را روی تاقچه گذاشت و رفت تا خودش را معرفی کند.

روزنامه همشهری ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۶

نوشته شده توسط سمیه افشار در چهارشنبه نهم خرداد 1386 ساعت 1:16 | لینک ثابت |

بارت و اسطوره

شاید اولین سوالی که به ذهن آید این باشد که چرا بارت عناصر فرهنگی را اسطوره می نامد؟ بارت در مقاله اسطوره در زمانه حاضر می گوید اسطوره نوعی گفتار است و منتقل کننده نوعی پیام. او معتقد است که در این زمانه همه چیز می تواند به نوعی اسطوره تلقی شود، به شرطی که گفتمانی را انتقال دهد. او اضافه می کند امروزه  رسانه ها با طبیعی جلوه دادن امورتاریخی سعی دارند ایدئولوژی خود را حاکم کنند و وظیفه اسطوره شناس (با استفاده از نشانه شناسی) شناسایی این رمزها است. تصاویر به محض معنا یافتن به نوعی نوشتار تبدیل می شوند و نیازمند واژگان هستند. مبنای کار بهره گرفتن از دال و مدلول سوسور است. که مجموع آنها را نشانه می نامد. بارت جمع بندی جدیدی ارائه می کند، او دال و مدلول و نشانه را به معنا-شکل/مفهوم/دلالت ، تبدیل می کند. بارت به انگیزه هایی که در پشت هر فیلم، تصویر و یا کالای فرهنگی می تواند وجود داشته باشد اشاره می کند. او به وضوح به نظام بورژوازی  نقد وارد کرده و می گوید بورژوازی به اسطوره سازی سعی دارد از خود نام زدایی کند و قوانین ساخته خود را به نام طبیعی بودن آن تغییر ناپذیر جلوه دهد و این اسطوره شناس است که باید آنها را بشناسد و نشان دهد. دکتر اباذری در مقاله ایی که در حیطه اسطوره بارت به نگارش در آورده اند نیز اشاره می کنند که بارت با بر شمردن فنون اسطوره سازی و می خواهد به نوعی حقیقت پشت پرده اسطوره را آشکار سازد. به طور مثال طبیعی جلوه دادن وقایع تاریخی راه گریز از مقاومت در برابر مخالفتها است، کمی کردن کیفیت، اینهمانگویی، قبول یک شر برای رهایی از شر اصلی، سلب جدیت از مباحثی که با ایدئولوژی اسطوره هاهنگ نیست و....نیز از دیگر فنونی است که برای ساختن یک اسطوره به کار می رود. چون اسطوره برای رهایی از مقاومت، از خود سیاست زدایی می کند (طبیعی جلوه دادن امور تاریخی و قراردادی) بنا براین اسطوره شناس از صحنه سیاست طرد شده است زیرا سعی دارد سیاست زدا بودن اسطوره را به سیاسی بودن آن تبدیل سازد.

اسطوره شناس نه ایدئولوژیست است و نه شاعر که به وصف شی بپردازد.او مدام میان ابژه و رمزگشایی آن درنوسان است.

دستگاه نظری و فکری بارت در آینده مبنای کاری بسیاری از مکاتب دیگرقرارگرفت.

 

نوشته شده توسط سمیه افشار در شنبه پنجم خرداد 1386 ساعت 19:35 | لینک ثابت |
 
business article