تبليغاتX
جهان سرگشته

بازخوانی بحران مشروعیت هابرماس

هابرماس درکتاب بحران مشروعیت خود به بررسی مفهوم بحران و عملکرد آن درجوامع پیشرفته می پردازد و سپس بحث مشروعیت و بحران درنظام را مطرح کرده و سعی می کند به نحوی توانش ارتباطی را درجوامع توضیح دهد.

او بحران را حاصل آسیب مبانی اجتماعی ساختارهای هنجاری می داند و می گوید نظامها دارای هویتی هستند که اگراین هویت دچارگسیختگی شود یکپارچگی نظام دچاراختلال شده و هویت صدمه می بیند، در نتیجه با خدچه دارشدن یکپارچگی اجتماعی بحران پدیدارمی شود. اما اگرما درک مناسب و صحیحی ازشرایط داشته باشیم می توانیم ازبروزاین بحران جلوگیری نماییم. اگر بدانیم که ساختارهای هنجاری زیست جهان به طورجداگانه ولی مرتبط با کارکردهای یکپارچگی نظام به کارخود ادامه می دهد ، می توانیم این بحران را با تاخیربیاندازیم. با قائل بودن به رابطه مناسب و عدم تداخل میان کارکردهای نظام و زیست جهان می توانیم بسیاری ازمسائل را حل کنیم.

هابرماس با توضیح تفاوت صورتبندیهای اجتماعی درتاریخ تحول نظامها، سعی دارد نوع بحران درهرجامعه را تبیین کرده و راه حلی برای آن ارائه دهد. به عقیده او دردوره ایی که نظامهای اجتماعی می توانند با بکارگیری کنشهای ابزاری خود را دربرابرطبیعت خارجی حفظ کنند و به واسطه کنشهای ارتباطی قادرند میزان استقامت خود را دربرابرطبیعت خارجی بالا ببرند ، رفتارها سامانبندی شده و برساختارهای بین الاذهانی تاثیرمی گذارند. تجدید سامانبندیهای بین الاذهانی درهر جامعه ایی صورتبندی خاص خود را دارد. او با مثال زدن شرایط کشورهای صنعتی پس ازجنگ جهانی دوم و نهفته نگه داشتن نزاع طبقاتی، اضافه می کند که این جوامع در بازاردچارضعف کارکردی شدند و تلاش می کردند تا نظام اقتصادی خود را توسط سیاست سر پا نگه دارند. این تلاش منجربه احساس نیازبه مشروعیت شد. هرچند این مشروعیت همانند مشروعیت دوره نظام سنتی نبود ولی منجربه حفظ نظام اقتصادی شد. این کشورها توانستند با طولانی ترکردن مدت زمان لازم برای رسیدن به کاهش ارزش سرمایه ، عوارض سوء تورم را درمیان تمام اقشارجامعه پخش کنند تا به یک گروه خاص اجتماعی فشاروارد نیاید. بدین ترتیب هویت اجتماعی طبقات ازمیان رفته و یک سازشی میان بخشی ازآنها بوجود آمد که منجربه تشریک منافع می شد. درصورتیکه انگیزش موجود ازطریق هنجارها تحقق نیابد و نظمهای شخصیتی باعث حفظ هویت نشوند این تغییرات هویت اجتماعی – فرهنگی مشکل سازمی شوند.

دراصل هابرماس معتقد است درنظام سرمایه داری پیشرفته بحران اقتصادی به درون نظام سیاسی منتقل شده و خصلت اقتصادی بودن خود را ازدست داده و شیوه های ایجاد مشروعیت می تواند کمبودهای عقلانیت سازمانی را جبران کند . هابرماس درتحلیلهای خود ازبحران، درهمان ابتدا به تحلیل مارکسی علاقه نشان می دهد و بحران اقتصادی را سرمنشا بحرانهای دیگرمی داند.

با اینهمه به نظروی درنظام سرمایه داری ترکیبی ازبحرانهای اقتصادی – سیاسی – اجتماعی و فرهنگی دیده می شود. که این بحرانها ازیک سیستم به سیستم دیگرمنتقل می شوند. او درمورد رفع بحران اقتصادی نظریه ایی نمی دهد ولی می گوید افزایش دخالت حکومت دراقتصاد به بحران عقلانیت منجرمی شود که خود حکومت این بحران را ایجاد می کند. بحران عقلانیت به تدریج و درسطح یکپارچگی اجتماعی به صورت بحران مشروعیت ظاهرمی شود واگرحکومت راهکارهای مناسبی برای آشتی دادن منافع متضاد نیابد مشروعیت خود را درمیان مردم ازدست می دهد. او درادمه از نوع آخربحران یعنی بحران انگیزش صحبت می کند . دراین مرحله است که اکثرمردم تمایل خود را برای مشارکت دراداره امورعمومی جامعه ازدست می دهند. هابرماس برای تحلیل بحرانها دلیلهایی اقامه می کند. به عقیده وی نابسامانیها زمانی به بحران تبدیل می شوند که عملکرد اقتصاد و حکومت به بازتابهای مقاومتی در جامعه صدمه بزند.

نوشته شده توسط سمیه افشار در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 ساعت 23:33 | لینک ثابت |

رستم کجایی که پدر و مادرت از ناتوانی تو در اضطراب و تشویشند و برادران و همکیشانت به سبب نافرمانی از فرمان تو سربلند.

رستم با قلم توانای فردوسی جان گرفت و ما در عصر ارتباطات با فخر و مباهات او را به خوان هشتم فرستادیم . و لی نه آن خوانی که اخوان ثالث با روایت پر شور و التهابش مرگ او را توسط آن ناجوانمرد برادر (یا همان شغاد )به تصویر کشید.

ما در عین ناباوری در عصر گفت و گوی تمدنها و مباهات به جاه و جلال ایرانی به دست خویش رستم را به قتلگاه خواندیم و نه به دست برادر بلکه با دستان توانای ایرانیان هنرمند در صدا و سیما به قتل رساندیم. اسطوره جوانمردی و مروت و شجاعت ایران باستان در چهل سرباز ساخت خود ایرانیان  شکسته شد و به زنجیر ترس و نامردی در آمد. پدرش خوار و ذلیل گشت و گرز گاو سرش مورد تمسخر و کلاه خودش یاد آور ایرانیان فیلم ۳۰۰ .

همان به که فردوسی نامدار ایستاده بر فراز تکه سنگی شاهنامه را در بغل گیرد و به دور از هیاهوی ایرانیان به دوردستهای خیابان انقلاب بنگرد و همچنان میدان فردوسی بنامندش . زیرا اگر زنده بود .....

 

نوشته شده توسط سمیه افشار در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 ساعت 0:57 | لینک ثابت |
 

امتحانات تمام شدند ولی کابوسهای شبانه ادامه دارند.

تجربه ۱۶- ۱۷ ساله امتحان دادن به من آموخته که هر فردی بنا به گذشته خود به نوعی قصد مچ گیری  دارد. مصداق بارز آن پابرجایی امتحان و میزان مقبولیت آن نزد اهل تعلیم و تربیت و معلمان و اساتید است.اما این مدلی که امروز با آن سروکله میزنم از نوع ۲۰۰۷ است!.امتحانها تمام شدند و ترم سپری شد و تازه اساتید به یاد آوردند که شاید بد نباشد تکالیفی از این دانشجوهای سر به هوا طلب کنیم.( یادآور سنگ مفت گنجشک مفت قدما) . سبک معلم محوری تمام شد و به جایش گفتمان و گفتگوی آزاد آمد( به قول هابر ماس و البته نه در همه جا) ولی سیستم خنک کننده حال و احوالات و دلخنک کنندگی اساتید یا همان امتحان- آن هم به سبک چند صد سال قبل - سر نیامد. امیدوارم راهی بیابیم برای تمایز میان آنکه میداند و آنکه نمیداند ، میان هراس و اطمینان، میان تغییر و تثبیت و میان پیشرفت و درجا زدن.

نوشته شده توسط سمیه افشار در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 ساعت 0:32 | لینک ثابت |

   خصوصی سازی به سبک ایرانی    

    چند روزپیش داستانی شنیدم که به واقع ترجیح می دادم قصه و یا همان داستان باشد.

پدرکهنسالی پس ازسالها کار و تلاش برای امرار معاش خانواده هم اکنون ازکارافتاده و درگوشه خانه دخترش روزگارمی گذراند. تنها فرزندش امروز که برای خود مسئولیتهایی دارد مسئول نگهداری اش شده و الحق که با رفتارو بیان و مراقبتهایش از پدرپیرسپاسگزارتمام زحمتهای پدر است. پدر پس ازسکته قلبی چند ماه قبل، از پیش ضعیف ترشده ولی مراقبتهای دختر او را هنوزسرپا نگه داشته است.

پریروزپدربی مقدمه و به آرامی درسایه مبل راحتی سکته مغزی کرد و دخترهراسان اورژانس (125)را خبرمی کند. راننده اورژانس پس ازمعاینه گفت فقط مجاز است بیمار را به بیمارستانهای دولتی برساند.و دختر با نگرانی و ترس از بیمارستانهای دولتی، به اورژانس خصوصی تلفن می کند و پدر را رهسپار بیمارستان می کند . در نیمه راه پدردچارخونریزی معده شده و به خود می پیچد. راننده دلسوز و وظیفه شناس اورژانس!!! پس از دریافت هزینه (80000 تومان) پدرو دختررا درکنارخیابان رها کرده و می گوید برای ما مسئولیت و گرفتاری دارد، نمی توانیم با این حال او را به جایی ببریم.

حالا پیدا کنید پرتقال فروش را دراین شهر که مردمانش همیشه درهرحالی مددکار یکدیگرند!!!، تاکسی و ماشینی که حاضر باشد آنها را به مقصد برساند، پولی که ازدست رفته و پدر پیری که شاید تا لحظاتی دیگرزنده نماند و ....؟

پدردرآی سی یو هنوزبیهوش است خدا به دادش برسد!

نوشته شده توسط سمیه افشار در پنجشنبه هفتم تیر 1386 ساعت 0:29 | لینک ثابت |
 
business article