تبليغاتX
جهان سرگشته - خیابان ولی عصر

قدم زدن در خیابان ولیعصر

 

چند دقیقه ایی حس و حال و مقامتان را کنارگذاشته و بیایید قدم زنان طول خیابان ولیعصر را با هم بپیمایم. فارغ ازطرزفکرواندیشه و پُست ومقام و آنچه که هستید. به زبان ساده ترهالهٔ تقدس خود را دقایقی کنارگذاشته و همنوا با جعیت پرسه زن این خیابان کنارآنها قرارگیرید و اززاویهٔ دید آنها بنگرید.

 

خیابان ولیعصر با خط سیری طولانی معبد آرزوها و رویاها را به میعادگاه فرارازاین شهر جنون زده پیوند می زند. راهی طولانی با نمای درختانی قد کشیده و تنومند که کوههای شمال و پاساژهای بالای شهررا به ایستگاه قطارهای خسته ازگذرزمان پیوند می دهد. طولانی بودن این خیابان باعث شده شاهد صحنه های متفاوتی باشیم. (هرچند زمان و ساعت حضور در این خیابان به تفاوت تجربیات نیزمنجر می شود). اینکه زن باشیم یا مرد،پیر یا جوان ، تنها یا با همراه، صبح یا عصر و یا شب، درروزتعطیل و آخرهفته یا روزی از روزهای هفته و ...متفاوت می بینیم و متفاوت تجربه می کنیم و تمام این تفاوتها درهمین یک خیابان رخ می دهد. درکنارهمین پیاده رو و جوی آب و درکنارهمین مغازه ها.

تا چندی پیش یکی ازعوامل تمایزقسمت شمالی با جنوبی این خیابان درنوع سنگ فرش پیاده روآن بود اما استراتژی (دوسرتویی) که چندی پیش به کاررفت درصدد یکسان سازی پیاده رو این خیابان بود. یکسان کردن بالا و پایین شهرازبعد ظاهرونه باطن. وامروزاین تمایزدرمغازه ها و افرادی که تصمیم به قدم زدن گرفته اند جلوه گرشده است. ولیعصرعرصه به نمایش گذاشتن تفاوتها است، تفاوت میان دارا و ندار، فرادست وفرودست. ولیعصر شمالی خیابانی است که به دورازهمهمهٔ تلاش برای گذران روزها، محل تجلی آمال و حتی عقده های سرکوب شده است. محلی برای ارضاء خواسته های خاموش میان مغزها و قلبها.

برعکس دنیای مدرن که گم کردن هالهٔ زرین در جایگاهی رخ می دهد که جهان هنرو جهان عادی به هم می آمیزند وآن جایگاه نه فقط ذهنی و معنی بلکه درعین حال جایگاهی مادی و واقعی درمتن منظره و بسترشهرمدرن است، درقسمت شمالی خیابان ولیعصر(تقاطع خیابان انقلاب به بالا)هالهٔ تقدس (بودلر) گم نمی شود (هرچند که این هاله دیرزمانی است زیرپوشش هالهٔ سنگین تری (هاله ثروت) تقدس خود را ازدست داده است). دردنیای مدرن هالهٔ تقدس تمامی مشغله هایی که سابقا محترم بودند زدوده شده است. برای شاعروهنرمند شهرمدرن بسی باعث افتخاراست که هاله اش را طی حرکتی ناگهانی به درون گل و لای دنیای مدرن بیفکند و ازدورشاهد آن باشد که دیگری، آن را برسرگذارد.(برگرفته ازشعربودلر- ملال پاریس)

اما در ولیعصرهیچ هنرمند و بازیگر و سرمایه داری در صدد رها گردن و یا به قول بودلر گم کردن هاله تقدسش نیست. اشتیاق به تقدس را می توان به راحتی در پشت شیشه های ماشینهای آخرین مدل دید. درپس تسخیردنیا بوسیله جلوه های کالایی شدن زندگی، هالهٔ تقدس ازآن کسانی است که گاه یک شبه ره صد ساله رفته اند.درجامعه ما هنرمندان و بازیگران هنوزمقدس اند، سبک زندگی و عقاید و رفتارشان سرمشق می شود و درخیابان ولیعصربه طورضمنی تقدس دیگری جلوه گر می شود. تقدس کالا نه برای مصرف بلکه برای مبادله، کالا بودن کالا دیگرمعنایی ندارد و در این خیابان (قسمت شمالی) مصرف به حاشیه رانده می شود و داشتن کالا به صرف داشتنش مهم تلقی می گردد. اگرتا دیروزپیاده روها مکانی بودند برای عرضهٔ کالا و به نمایش درآوردن تمایز درجامعه، امروزخیابانها نیزبه تسخیرکالاها درآمده اند.

سنگ فرش یکدست پیاده رو یا درختان سربه فلک کشیدهٔ این خیابان نیست که ما را دعوت می کند اندک زمانی طول این خیابان را بپیماییم، بلکه این خیابان محل تجلی مد و سیرکردن چشمان گرسنهٔ افرادی است که می خواهند به دورازهمهمهٔ کاروتلاش برای زندگی کردن لحظاتی خود را درمیان جمعیت سرگردان گم کنند. قدم زدن درولیعصرنه تنها باعث گم شدن و یا دیده نشدن می شود بلکه حس پیدا شدن درقبای دیگررا نیزبه ارمغان می آورد. حتی اگرلباس وپوششت همنوا با کالاهای پشت ویترینهای تابان مغازه ها نباشد، فکرت تو را به سمت وسویی دیگرپرواز می دهد. فکرآنکه با دیدن این کالاها می توانی درداشتنشان سهیم شوی. ویترینهای ولیعصرتو را ازخود نمی رانند. به راحتی می ایستی و نظاره گرتفاوتها می شوی نه مانند خیابان میرداماد که دانسته فرارمی کنی ازفکرایستادن پشت ویترین مغازه های لوکس وتاریک که مشتریهای خود را از چند فرسخی می شناسد. ویترینهای ولیعصر روشنایی دنیای مدرن را مقابل چشمانت به تصویرمی کشند و اگربخواهی "دیگری" تو را درقدم زدن همراهی کند، به راحتی می توانی لباست را کنارگذاشته و قبای جدیدی به تن نمایی. این لباس جدید نه تنها فکرو اندیشه، بلکه لحن صحبتت را تغییرمی دهد و برای مدت زمانی ازخودت دورمی شوی. درولیعصراصل و نسب و شغل مهم نیست. مهم توهستی با اندیشه هایت که کسی ازآنها آگاه نخواهد شد مگرزمانی که برزبانت جاری شوند.

ولیعصر، عرصه به منصه گذاشتن اندام و پول وهرکالایی است که نیازبه کالایی بودن خود را ازدست داده و داشتنش قیمتی تراست تا لزوم مصرفش. کالایی که شاید بهایی هم برایش نپردازیم و تنها با خیره کردن چشمان، کالا بودنش را ثابت کنیم و چه خیابان دل انگیزی که بعد ازگذر چند ثانیهٔ با شتاب، تو گم می شوی و ازیادها می روی.

و چند قدم پایین تر، نه چندان دورکه تصاویررا درپس ذهنت گم کنی و نه چندان نزدیک که از آنِ ِهم باشند، چهره خیابان دگرگون می شود. پارک دانشجو دریک سمت و حس و حال دانشگاه درسمتی دیگرتو را به مغازه های کوچکی می رساند که پلاکارت 20% تخفیف دراکثرمواقع از صفحه بزرگ شیشه ایی جدا نمی شود. و آن سوترتو را پیوند می دهد به خیابان کوچک تاریخی شانزه لیزه که قدم زدن درآن نه لذت شانزه لیزه پاریس را دارد و نه حس و حال پرسه زنی ِولیعصر. دراینجا به خودت نزدیک ترمی شوی، خودت را حس می کنی. با همان شکل و شمایل اصلی و تنها برای دیدن و شنیدن نیست که قدم می زنی، بلکه با هدف، به دنبال ارزش مصرف کالاهایی. این قسمت خیابان کالاهایی را نوید می دهد که می توانی ساده تر آنها را ازآن خود کنی. با بهایی اندک، به نسبت چند قدم بالاتر.

اینجا رنگ مقامت کم رنگ تراست، مقاومت دربرابرآنچه که داری و آنچه که می خواهی و نداری.اما چند قدم بالاترمبارزه اجتماعی به شکل مبارزه برای معنا متبلورمی شود. مقاومتی در جریان است که تنها ازطریق تفسیرکردارهای فرهنگی آدمیان فهم می شود. فضا وعرصه جدیدی برای زندگی روزمره تولید می شود که نشانه خلاقیت است، فضایی مبتنی برلذتهای شخصی و خوانشهای فردی. به مثابه لذت خواندن یک متن. لذت ازقدم زدن به دورازهجوم درست یا غلط بودن افکارو اعمال و مقاومتی درنفس کردارهای عادی مشاهده می شود که نه وابسته به فرد است و نه آگاهانه که مهارش کنی. مقاومت برای نداشته ها و تصاحب آنها چه درصورقانونی و چه درعرصه زندگی. نوع پوشش، سبک راه رفتن، انتخاب همراه برای اینکه دقایقی را تنها نگذرانی و حتی لحن و سبک سخنها و انتخابِ آنچه می توانی درآن لحظه داشته باشی خود حاکی از تلاش برای غلبه براقویا است. و ولیعصرتمام این ویژگیها را درخود دارد. بودن خودت با همان اندیشه های روزمره، توانایی گم شدن برای لحظاتی که می خواهی خودت نباشی، و حتی مبارزه علیه قانونهای نوشته ونا نوشته ایی که مدتها رنجت داده اند. ولی این مبارزه تا جایی به نفعت خواهد بود که درپس نشانه ها پنهان باشد که علی رغم ظاهرآزاد این خیابان هنوزسلطه اقویا برآن حاکم است.

منابع

تجربه مدرنیته- مارشال برمن

زندگی روزمره و مراکز خرید در شهر تهران- اباذری،کاظمی

پروبلماتیک زندگی روزمره –کاظمی

مطالعات فرهنگی- سایون دورینگ

 

نوشته شده توسط سمیه افشار در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 ساعت 17:50 | لینک ثابت |
 
business article